تبليغاتX
دفتر خاطرات

mydiary

من!

mydiary

http://mydiary.blogfa.com

دفتر خاطرات

دفتر خاطرات

دفتر خاطرات

تک یادگار زمان...خاطره ها

دفتر خاطرات

دفتر خاطرات
تک یادگار زمان...خاطره ها
تا یاد کنند نوزادی را که 16سال سن دارد...
بگذار شب لبخند زند، بگذار امشب نور بارد، بگذار جهانی صبر کند...

بگذار امشب واژه شود، بگذار شب باز از نیمه بگذرد، بگذار یک بار دیگر روز شود...

بگذار شبی باز از نو دنیا آید...بگذار شبی به نام تو حفظ شود...بگذار یک شب، آسمان هم رها شود...

بگذار تنها یک شب، قلم از دست تو نام گیرد. بگذار یک شب، باد به نام تو بیدار شود...بوزد...جهان را یاد کند...

بگذار همه یاد کنند، نوزادی را که 16 بار جهان دیده است. بگذار همه گیاها باران شوند. بگذار ابر، یک بار بیشتر شاد شود...

بگذار همه برایت لحظه ای صبر کنند، بگذار لحظه ای به نام تو یاد شود، بگذار شبی به اسم تو نصف شود...

بگذار دمی دیگر شبی نیمه شود. بگذار آسمان به سپیده تو صبح شود، بگذار ستاره ای از آسمانت بگذرد....

بگذار دمی ستاره ای مهر شود. بگذار که شب نور شود، خورشید شود. بگذار که یک دم، لحظه ای، این دل نیز یاد شود. بگذار تا باور کنی، امشب، یک امشب، شب تولد توست....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 7:12 توسط من! |
بابای یکی مرد...و رفت...و باز یکی...به همین سادگی...وقتی بابا نداری...
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 19:12 توسط من! |
لحظه ها می گذرند...لحظه ها نزدیک می شوند...
لحظه ها می شمارند..لحظه ها می تپند...
لحظه ها از وجود بارور می شوند...لحظه ها در تگاپو، می میرند و تازه می شوند...

لحظه ها گیجند. لحظه ها کم کم به لحظه فرمانروا نزدیک می شوند...لحظه ها سخت می تپند.
لحظه ها هر دم کهنه تر می شوند.هر دم بیشتر می میرند، هر دم عمیق تر زخم می خورند.
لحظه ها عوض می شوند. ثانیه ها تلاش می کنند. دقایق صف می کشند. همه آماده می شوند. یک لحظه...یک لحظه...یک لحظه هست و..می دانند...خواهد آمد...

لحظه ها منتظرند. همه باید بگذرند. همه تا نهایت خواهند گذشت...می گذرند...

لحظه ای به پیش می آید.
برای یک ثانیه، دنیا بین دم و بازدم معلق می ماند. برای یک ثانیه، همه جهان می میرد.همه ناگاه زشت می شوند.همه ناگاه می شکنند. همه از هم دور می شوند. برای یک ثانیه، همه با هم، ناگاه، همه می میرند...

زمین لحظه ای پیر می شود. یک ثانیه می گذرد. دنیا نفس می کشد. دنیا تازه می شود. همه قدم بر می دارند. همه زیبا می شوند. لحظه ها سبز می شوند. شکوفه ها می آیند. نسیم در قلب لحظه ها می نوازد...صدای چهچه اولین گنجشک به هوا می رود. ماهی دوباره بهار می شود. ثانیه می گذرد.شروع می شود. دوباره می آید. جدید می شود. همه چیز...باز...از نهایت...دوباره شروع می شود...




-----
از امسال ناراحت نیستم...خیلی چیزا گذشت...حس می کنم یه کم، فقط یه کم بزرگ شدم. هنوز خیلی چیزا نمی دونم، خیلی چیزایی که می خواستم باشم نیستم، هنوز گاهی اوقات هنگ می کنم..هنوزم خیلی چیزارو نمی فهمم..

ولی این تلاشا قشنگه، هنگ کردنا قشنگه، ناراحت شدنا قشنگه، می خواهم همیشهاینطور هنگ کنم، چون اون وقته که واقعا می فهمم کیم..

برای یک لحظه امروز فکر کردم چرا سر سفره هفت سین با لباس نو می شینیم. بعد فکر کردم، که نه نمی شه، سال جدید باید از اولش تازه باشه،....
احساسم نسبت به هفت سین امسال با بقیه فرق داره. یه حس جدیدی دارم. شاید باز دارم بزرگ می شم...
همینه...گاهی اوقات دوست دارم عوض بشم و گاهی نه. ولی الان سال داره عوض می شه. اون عوض میشه...منم عوض می شم..
الان این پایین رو تاریخ نوشته 87/1/1 !!!

سال نو هم می گذره! سال نو همه مبارک! خیلی دوستون دارم! همه رو! خیلی خیلی زیاد!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:18 توسط من! |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا