تبليغاتX
دفتر خاطرات

mydiary

من!

mydiary

http://mydiary.blogfa.com

دفتر خاطرات

دفتر خاطرات -

دفتر خاطرات

تک یادگار زمان...خاطره ها

دفتر خاطرات

دفتر خاطرات
تک یادگار زمان...خاطره ها

من باید بنویسم...؟ این حرف ها نوشتنی نیست، این دل دل ها پر از "آگاهی" های بی جا است که من نتوانستم باهاشان رفیق بشوم. این حرف ها می آید و می رود. این مغز پرستار می خواهد، این سم ها باید بروند بیرون. باز خوابیدم، مغزم مسموم می شود اینطور. من خسته شده ام...؟ نه، خسته نیستم. می دانم که می آید و می رود. این خستگی ها را باید با آب دریا شستشو بدهند. این آگاهی ها کجا بروند آخر...این ها که هنوز با منند. بروند بیرون...؟ کجا بروند؟ اینها که جز مغز من جایی ندارند. باید یک جوری با هم کنار بیاییم آخرش...من که خوابیدم باز. آگاهی اگر برود، می شود کاری کرد. نباشد هم نمی شود. چکارش کنم؟ چطور رفاقت بگذاریم کنار صفحه دلمان و با هم کنار بیاییم؟ دریا می خواهم....این سم ها با آب دریا کهنه می شوند و دور می ریزند. سم نداشتن خیلی خوب است. تمام هم می شود...؟ نمی دانم اما دلم موج آبی رنگ دوردستی می خواهد که با آن آرام بگیرد...


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:59 توسط من! |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا